چفیه یعنی عشق
به جاي آنکه همه ساله سوي مکه رويد
به جاست گر نظري نيز سوي فکه رويد
مگر نه آنکه حسين از حجاز بيرون زد
اقامه کرد نمازي که سجده در خون زد
هنوز بوي شهيد از هويزه ميآيد
صداي نالة قرآن ز نيزه مي آيد
شب شهادتم اسپند و عود برگيريد
زنعش سوختهام بوي دود برگيريد
اگرچه در سفر من عطش فراوان است
چه باک بدرقة راهم آب و قرآن است
فرشتگان عطشم را به آب ميشويند
غبار نعش مرا با گلاب ميشويند


سالهاست از آن دوران جنگ مي گذرد و هر روز از شهدا دورتر و دورتر
مي شويم .
البته گه گاهي چنين يادي مي شود و
احتمالا قطره اي هم اشك ريخته مي شود ،
اما در واقع هنوز نمي دانيم آنها اميد به چه كساني داشتند و
بخاطر كدام انديشه و هدف رفتند ...

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 14:37  توسط محسن اکبری
|
